عاشقی, درد است و تحقیر است فکرش را نکن.
دست و پا گیر است و زنجیر است فکرش را نکن.
هم جدایی هم وصالش قصه و افسانه است.
دم به دم با ناله درگیر است فکرش را نکن.
قلب عاشق دائما در معرض نیش است و بس .
عاقبت هم زخم شمشیر است فکرش را نکن.
اولش آسان خودش را میزند جا نانجیب .
آخرش عاشق زمین گیر است فکرش را نکن.
عمر عاشق میشود صرف خیالات عبس.
در جوانی چهره اش پیر است فکرش را نکن.
گه غمین است و گهی شاد و گهی بی اعتنا.
هر که شد از زندگی سیر است فکرش را نکن.
برچسب:
نویسنده: کسری شاکری